توصیه وتذکر


به نام خدای قادر متعال

خدایا!آنکه توراگم کرده چه بدست آورده وآنکه تورایافته چه ازدست داده از امام حسین ( ع)

ازآنجایی که هدفم ازراه اندازی این وبلاگ شناسایی ومعرفی روستا وادای دین به هم محلی خوب وزحمتکش که بتوانم قدم بسیارکوچک بردارم ولا غیر دراین شرایط یک نفر مطالبی دوراز شان انسانیت واخلاق وغیرت به بعضی ازافراد نسبت ناروا می دهد  تونیزخودت می دانی که ازآنها بهتر نیستی  ونخواهی بود. و برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: اگر مردی را دیدید که باک ندارد چه می‏گوید و در باره‏اش چه گفته می‏شود او شریک شیطان است

فکر میکردم تو همدردی!
ولی نه!
تو هم دردی

به اندازه ی تمام سه نقطه های دنیا با تو حرف داشتم
اما
نقطه.

نشسته ام….
_
کجا؟
کنار همان چاهی که تو  کندی….
عمق نامردی ات را اندازه می گیرم

جلو کوه داد بزنی محبت بر میگرد محبت!
تو از سنگم کمتری؟؟

گفتگوی من وشما باخدا

همه ما پنهانی و در نهان، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد و خود می گوییم و خدا شنونده است.

همان خدا، همان خدای فراموش شده ای که به گاه بی کسی و درماندگی سراغش را می گیریم ...
همان که هیچگاه ما را از یاد نمی‌برد!

گفتم: خسته‌ام 
گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: "فاذکرونی اذکرکم" منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟


 گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟ 
گفت: "واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله" کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!
گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟ 
گفت: "ان الله بالناس لرئوف رحیم" خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/143)

گفتم: دلم گرفته 
گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله 
گفت: "ان الله یحب المتوکلین" خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159)

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!
گفت: "و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره" بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛ 
گفت: "فانی قریب" من که نزدیکم (بقره/186)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم 
گفت: "و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال" هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/2059

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفت: "ألا تحبون ان یغفرالله لکم" دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/22)

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی 
گفت: "و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه" پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/90

گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟ 
گفت: "الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده" مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/104)

گفتم: دیگر روی توبه ندارم 
گفت: "الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب"(ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/3()

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟ 
گفت: "ان الله یغفر الذنوب جمیعا" خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/53(

گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟ 
گفت: "و من یغفر الذنوب الا الله" [چرا که نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱35(

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ... توبه می‌کنم 
گفت: "ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین" [این را بدان که] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/222(

ناخواسته گفتم: "الهی و ربی من لی غیرک" ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو که را دارم؟
گفت: "الیس الله بکاف عبده" خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36(

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟ 
گفت: "یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما" ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/42(

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد 
گفت: "ان الله یحول بین المرء و قلبه" خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24(

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم 
گفت: "نحن اقرب الیه من حبل الورید" ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16(

با خودم گفتم: خداوند!... خالق هستی!... با فرشته‌هایش!... به ما درود می‌فرستند تا هدایت شویم؟! ...
پس باید ثابت کنم که شایسته‌ی سلام و درود عرشیانم.
باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاک کنم...

انا لله وانااليه راجعون

خانواده محترم عمادي در غم درگذشت پدري مهربان وفداكار مرحوم سيد تاج الدين عمادي ( سيد برار) سوگوارشدند. با نهايت تاسف و تاثر درگذشت مرحوم مغفور مرحوم سيد تاج الدين عمادي ( سيد برار) را به خانواده مكرم ايشان تسليت عرض نموده،از يكتاي بي همتا براي آنمرحوم طلب آمرزش و مغفرت و براي ساير بازماندگان صبروشكيبايي،سلامت و سعادت آرزو مي نماييم .آنمرحوم بمدت 4-5ماه قبل مبتلا به بيماري سرطان شده ودر5شنبه ودرتاريخ24/11/92 دار فانی راوداع گفتند   روحش شادويادخاطره اش گرامي باد

 

(فرهنگ كشت و كاردر مازندران)


از خزانه تا خرمن (فرهنگ كشت و كاردر مازندران)

كار كردن در زمين كشاورزي و سختي آن همواره كشاورزان را براي شروع كار بر باورهايي وا داشته است كه در خور ثبت و ضبط مي‌باشند. به ياد داريم كه اگر بر روي سفره غذا، برنج را روي سفره مي‌ريختيم. بزرگان ما مي‌گفتند (دراصطلاح محلي : ) پلارِ حَرومْ نَكِنْ، پِلاتيم قايْدِه بَهيمي بينْج هاكِرْدِمي. برنج را حرام (اسراف) نكنيد، اندازه برنج شديم و برنج توليد كرديم. اين سخنان به ما مي‌آموخت كه اسراف نكنيم و در كنار آن بدانيم كه تهيه برنج و كار در زمين كشاورزي بسيار سخت و دشوار است.

كشاورز شالي كار قبل از آنكه خزانه برنج ( به اصطلاح ) تيمْ‌جاره را آماده كنند. چند روز مانده به بهار توسط ميرآب (كه هر سال تعيين مي‌كنند) روزي را براي لاي‌روبي نهرهاي آب ( به اصطلاح )  كيله تجمع كرده و دسته‌جمعي به تميز كردن نهرهاي آب مي پرداختند تا آب را از مسير رودخانه به سرزمين آورند (به قسمتي كه آب  از  رودخانه وارد  نهر مي شود  ( به اصطلاح )  بَنْدِسَرْ مي‌گويند.)

ميراب مسئول تقسيم آب در بين كشاورزان است كار او هنگامي كه خشكسالي مي شود و كشاورزان با كمبود آب مواجه مي شوند بسيار دشوار است. در اين زمان او بايد با مهارت خاص آب را در بين كشاورزان برحسب زمين ( به اصطلاح )  پَنجي= تقسيم كند.

در زمان قديم شالي‌كاران مازندران براي آماده‌سازي خزانه برنج اولين كاري كه مي‌كردند. نگاه كردن به تقويم‌ محلي يا فرس قديم بود. براي اين كار نزد ملاي محل رفته، ملاّ با نگاه كردن به تقويم مي‌گويد فلان روز كشاورزي خوب است. شالي‌كاران بر اين باورند كه اگر تقويم نگاه نكنند نمي‌دانند چه روزي به ( به اصطلاح )  ساعَت خِشِ= ساعت دارد. يعني قمر در عقرب نباشد. (از تقويم محلي براي سفر رفتن، منزل جديد رفتن، جهيزيه بردن و … استفاده مي شود.)

بعد از نگاه كردن به تقويم محلّي، شلتوك برنج را داخل آب قرار داده و خزانه را شخم زده براي تقويت خزانه از كود حيواني، فضله كرم ابريشم. ( به اصطلاح )  كِرْم آري يا گياهاني از قبيل گزنه و … استفاده مي‌كنند. به اين كار ( به اصطلاح )  ا«انْبارِدًكِردِنْ مي‌گويند. بعد از اين كار هر غروب خزانه را با پا لگدكوب مي‌كنند ( به اصطلاح )  تيمْ‌جار رِلينگ كَشِنّه = خزانه را پا مي‌كشند. تا كود حيواني با گِل مخلوط شود.

بعد از اين كه شلتوك يك روز در آب بود. شلتوك‌هاي توخالي و خراب روي آب آمده آن را دور مي‌ريزند. بعد آب شلتوك‌ها را از صافي عبور مي‌دهند. شلتوك‌ها را در كيسه‌اي ريخته بر روي چند چوب قرار داده روي آن را با علوفه خشك مي پوشانند تا گرماي لازم را داشته باشد. به مدت سه روز هر صبح و غروب سر كيسه را باز كرده با آب وِلرم آن را خيس داده تا جوانه بزند. به جوانه زدن شلتوك ( به اصطلاح )  فِنْي زَدَن مي‌گويند. بعد از سه روز شلتوك‌ها، جوانه زده آماده ريختن در خزانه مي شود. شلتوك‌ها در كيسه هنگام جوانه زدن به هم مي‌چسبند آنها را روي چند كيسه ريخته بعد با حركت دست آنها را از هم جدا مي‌كنند به اين كار ( به اصطلاح )  پِچْ كِلِسِّنْ مي‌گويند. در اين زمان آب بايد به اندازه 2 الي 3 سانتي‌متر در خزانه باشد.  ريختن شلتوك در خزانه مهارت خاص مي‌خواهد. بعد از ريختن شلتوك در خزانه، براي حفظ آن از حمله گنجشك‌ها، كلاغ‌ها و خوك‌ها، مترسك و پيت‌حلبي در اطراف خزانه نصب مي‌كنند. لاك پشت‌ها گاهي اوقات وارد خزانه مي‌شوند شلتوك‌ها را خراب مي‌كنند. اگر لاك‌پشتي وارد خزانه شود، آن را گرفته با چوب مي زنند. يا روي چوب نصب مي‌كنند در اين موقع ضرب‌المثلي هم داريم كه مي‌گويند. ( به اصطلاح )  كَوِزْ دِلْ اَگِه چُو نَوِّ، تيمْ‌جارْ دِله نَشوُنِه. پشت اگر دلش چوب نمي‌خواست وارد خزانه نمي شد. (دخالت بي جا)

بعد از سه روز آب خزانه را خارج مي‌كنند كه به آن ( به اصطلاح )  سِه او = آب روز سوم مي‌گويند. تا پانزده روز هر صبح آب داخل خزانه ريخته و هر غروب آب آن را خارج مي‌كنند، در پانزده روز بعدي آب حالت طبيعي خود را دارد يعني به اندازه 2 الي 3 سانتي‌متر آب داخل خزانه هست اضافي آن خارج مي شود. به اين عمل ( به اصطلاح ) راسْ او (راسّو) مي گويند .در اين زمان آب حالت طبيعي پيدا مي‌كند. بعد از اينكه شلتوك‌ها سبز شدند. در اين مدت، زمين‌ها را براي نشاآماده مي كنند.

شخم‌زني:

آماده كردن زمين براي نشاكاري سه مرحله دارد:

مرحله اول: شخم زدن است در گذشته بيشتر با گاو انجام مي‌شد به شخم اول ( به اصطلاح ) وَرْزْكَرْدَنْ يا يَكْ كِلْ زَني مي‌گويند.

مرحله دوم: كه چند روز بعد از شخم اول صورت مي‌گيرد شخم دوم است كه به آن ( به اصطلاح ) دِكِلْ‌زني يا وارْدني مي‌گويند.

مرحله سوم: شخم سوم است كه چند روز مانده به نشا انجام مي شود. در اين مرحله زمين آب تخت مي‌شود. براي آب تخت كردن زمين بعد از شخم سوم آن را ( به اصطلاح )  پَرْجْ مي‌كنند، اگر هنگام پرج كردن زمين خوب آب تخت نشور از مرزهاي كوچك استفاده مي شود. كه به آن ( به اصطلاح ) وَلِه مَرْزْ مي‌گويند. به زميني كه در آن مرز باشد ( به اصطلاح ) لَتِه يا پِلْكا مي‌گويند.

شخم سوم را ( به اصطلاح ) سِه كِلْ‌زَني مي‌گويند يا كِلِ‌زِ (كلِ سه) هم مي‌گويند.

وسايل شخم‌زني در گذشته

1ـ بيل كه دو نوع بود 1ـ1ـ بيل قاشقي(در اصطلاح ) به آن قاشق بيل مي گويند كه براي گل دادن به مرز از آن استفاده مي‌شود.

1ـ2ـ بيل راست كه به آن ( به اصطلاح ) راسِّ بيل مي‌گويند براي تراشيدن و صاف كردن مرز از آن استفاده مي‌شد.

2ـ بَلوُ كه شكل قلب‌مانند بود يا به شكل پنج، دسته آن را در انتها به داخل كج مي‌شد.

 

3ـ گاوآهن كه ( به اصطلاح ) اِزّ الْ نام دارد. اين وسيله در گذشته‌هاي خيلي دور از چوب درست مي شد. بعدها آهن در آن به‌كار گرفته شد. از اين وسيله در شخم اول استفاده مي‌شد.

4ـ چنگال كه ( به اصطلاح ) چَنْگِكْ نام دارد در شخم دوم و سوم از آن استفاده مي شد. امروزه با پيشرفت علم و ادوات كشاورزي از اين وسيله خيلي كم استفاده مي‌شود. مگز در نواحي كه ماشين كشاورزي قادر به شخم زدن نباشد.

5ـ تخته ي مسطح كه براي صاف كردن ناهمواريها به‌كار مي رفت كه ( به اصطلاح ) لُوشْ نام داشت.

6ـ بيل منحني كه ( به اصطلاح ) گِلْ كَشْ يا خِلْ كَشْ نام دارد براي پرج كردن و آب تخت كردن زمين به‌كار مي‌رود. دو نوع بود هم چوبي و هم فلزي.

7ـ وسيله‌اي بود به نام خَرِكْ كه ( به اصطلاح ) لاكْ نام دارد بر روي آن مي نشيند تا در خزانه بذرها را دسته بندي ‌كنند. اين وسيله كاملاً از چوب ساخته مي‌شد.

مرحله نشا (نشاكاري)

بعد از آماده كردن زمين بذرها را از خزانه درآورده در زمين پخش كرده و مشغول نشا مي‌شوند. براي نشا كردن هم تقويم محلي نگاه مي‌كردند. اولين نشا را كسي در زمين مي‌كاشت كه دستش سبك باشد، به هر نشايي كه در زمين مي‌كاشتند ( به اصطلاح )  كِپِّرْ مي‌گويند.

در گذشته‌ اهالي روستاي مازندران در موقع نشا كردن به كمك هم مي‌رفتند كه اين نوع كار كردن را كاير مي‌گفتند. امروزه كمتر به چشم مي‌آيد. به علت مشكلات اقتصادي دستمزد جانشين كايرها شد. اگر در موقع نشا كردن فردي تنبلي مي‌كرد مي‌گفتند: ( به اصطلاح )  دَسْ رِساقِ سَرْ نِلْ، كارْنِمه تِرِه زَنْدِهْ. = دستت را بر روي ساق پا قرار نده زنبور آبي ترا نيش مي‌زند. به اين زنبور آبي ( به اصطلاح ) كارْ نِمه يا اوكَنْگِلي مي‌گويند. به اين باورند كه اگر كسي را در شالي زار موقع نشا زنبور آبي نيش بزند، اين زنبود بر روي مرز زمين مي‌نشيند و منتظر مي‌ماند كه آيا صداي الله‌اكبر از افراد برمي‌خيزد يا نه. يعني فردي را كه نيش زده مرده است يا نه. جون نيش آن دردناك است. بعضي ها بر اين عقيده اند كه اين زنبور به قبرستان محل مي رود و منتظر صداي لا اله الله اله مي ماند .

ترانه‌ها

در موقع نشا كردن براي اينكه خستگي‌ كار از بين برود خانم‌ها ترانه‌هايي را زير لب زمزمه مي‌كنند كه در خور يادآوري است. به اين ترانه‌خواني ( به اصطلاح ) خوُنْدِشْ مي‌گويند. در ميان ترانه خواندن خانمي ديگر شواش يا ( به اصطلاح ) كَلِّه وَنْگْ سر مي‌هد كه كارگران را به وجد مي‌‌آورد.

اين نوع ترانه ها بيشتر غريبي حال و عاشقانه است. به عنوان نمونه:

اتّارِ مِنْ گِمْبِه اَتّارِ لَلِه                        برگردان                  آوازي را من زمزمه مي‌كنم ديگري را لل وا (ني)

مِه مارْ مِره هِداء غريبِ مَلِه                               مادرم مرا به جايي غريب شوهر داد

غريبِ مَله رِ وِطِنْ نَدومْبه                                 من محله غريب را وطن خود نمي‌دانم

غريبِ ريكارِ مَحْرم نَدومْبهْ                                پسر غريب را هم محرم خود نمي‌دانم

***

شِه يارِ بِلارِ نِشا نِشِنِه                                                  فداي يارم كه مشغول نشا است

تنك آ امبسّا وشا نشنه                                    تلك و پيوسته و با فاصله نشا مي‌كند

تنك آ امبس و چمپا و صدري                                       نشاهاي تنك و پيوسته و چمپا و صدري

الهي بوّ خرج عروسي                                             خدا كند خرج عروسي شود.

***

شل شلوار دكردي شوني نشا                                     شلوار كوتاه پوشيده‌اي به نشا مي‌روي

مه دل ر دكردي ذوق تماشا                               دلم را پر از ذوق نگاه كردي

پلنگ نر بوم بيرم سر راه                                   پلنگ نر شوم سر راهت را بگيرم

ته ديم رنگ بو سون كهروا                               رنگ صورت تو مانند كبود شود

 

اصطلاحات از مرحله وجين تا درو كردن

سه الي چهار هفته بعد از نشا مرحله وجين شروع مي‌شود شالي‌كاران مي‌گويند. اگر پرهاي زرد نشاء شروع به افتادن كند وجين فرا مي‌رسد به اين پرهاي زرد( به اصطلاح )  سكٍ پر مي‌‌گويند.

مرحله وجين كردن بستگي به نوع علف‌هاي هرز دارد. مهم‌ترين نوع علف‌هاي هرز در اصطلاح مازندراني بعد از وجين نشاها رشد مي كند( به اصطلاح ) چل بند و چور نام دارد . طوري كه موجب عدم رشد نشا مي شود . در اين زمان برگهاي نشا دو به دو موازي هم رشد مي‌كنند اين مرحله را ( به اصطلاح ) جفت پر مي‌گويند.

بعد از جفت شدن پرها نشاها آبستن مي‌شوند كه اين مرحله را ( به اصطلاح )  ديگ شدن مي‌‌گويند. اولين خوشه‌اي كه بعد از ديگ شدن نمودار مي‌شود ( به اصطلاح ) قرئول مي‌گويند. وقتي تمام خوشه‌ها از مرحله آبستني بيرون آمدند در (به اصطلاح )  پاك سر مي‌شوند بعد از اينكه خوشه‌ها به بيرون آمدند شالي‌ها ( به اصطلاح ) به نزا» مي‌روند. در اين مرحله داخل شلتوك‌ها شيره مي‌افتد و كم‌كم سفت مي‌شوند در اين مرحله حمله ي گنجشك‌ها و خوك‌ها فرا مي‌رسد. براي فراري دادن خوك به شب‌پايي مي‌پرداختند.

شالي‌كاران مي‌گويند وقتي اولين خوشه را ديدي بايد بداني كه ده روز طول مي‌كشد كه تمام خوشه‌‌ها بيرون آيند ده روز بعد به نزا مي‌روند و ده روز بعد زمان درو كردن فرا مي‌رسد.

آن قسمت از شالي زار كه در مسير باد باشد ( به اصطلاح )  مي‌گويند «بينْج اوِزِر دارْنِه.»

اگر قسمتي از شالي‌ها دور هم گرد شوند و جهت چند خوشه به طرف قبله باشد مي‌گويند!

( به اصطلاح )  بينج كِلي مِه بورد. بر اين باورند كه يك سيد يا كسي كه پدر ندارد بايد اين قسمت از شالي را درو كند اگر صاحب زمين اين قسمت را درو كند مي‌گويند ( به اصطلاح ) بينج ر نوئر نكنده = برنج را مصرف نمي‌كند مي‌ميرد.

اگر شالي‌ها خوب و پربار باشند مي‌گويند ( به اصطلاح ) خضر بورده = حضرت خضر از زمين عبور كرد به‌واسطه قدمش شالي‌ها پربار شدند.

اگر شالي‌ها خراب شدند يعني شلتوك‌ها سفيد شوند ( به اصطلاح ) مي‌گويند پم بوك بيه = مثل پنبه سفيد شدند. در كنار مرزها براي اينكه خوشه‌ها روي مرزها نيفتند چوبي به فاصله كم در كنار مرز نصب مي‌كنند. بعد با ريسماني كه از لاي چوب‌ها عبور مي‌دهند از افتادن خوشه‌ها جلوگيري مي‌كنند. به اين عمل ( به اصطلاح ) لنگه كردن مي‌گويند.

مرحله درو كردن

شالي كه زمان درو آن فرا رسد ( به اصطلاح ) شال رنگ به رنگ شغال مي‌شود. اين مرحله بهترين زمان براي درو كردن است. براي انجام درو به تقديم محلي نگاه مي‌كنند. درو كردن با داس ( به اصطلاح ) دهر (دره) انجام مي شود.

به دسته‌هاي كوچك كه با آن شالي را مي‌بندند و روي ساقه‌ها قرار مي‌دهند ( به اصطلاح ) مقال مي‌گويند بعد از خشك شدن مقال‌ها آنها را به تعداد هشت تا ده‌تايي روي هم قرار داده با نصف مقال مي‌بندند كه تبديل به ( به اصطلاح )  كسو مي‌شود. كسوها را جمع كرده روي هم مي چينند و تشكيل كر مي‌دهند.

هنگام درو كردن شالي اگر كسي دانه‌هاي شلتوك را بخورد مي‌گويند دچار كرم انگل مي شود. بر اين باورند كه وقتي كسي دانه شلتوك را مي‌خورد اولي كه وارد شكم شد به دومي مي‌گويد تو نيا من كارم را انجام مي‌دهم.

آماده كردن خرمن:

به خرمن ( به اصطلاح ) جين‌گاه مي‌گويند. بعد از درو كردن قسمتي از زمين را آماده مي‌كنند و كسوها را به‌صورت دايره روي هم قرار مي‌دهند و طوري كه ساقه‌ها بيرون دايره و خوشه‌ها در داخل دايره تا ارتفاع يك و نيم متر بعد از آن كسوها را برعكس، يعني خوشه بيرون دايره و ساقه داخل آن و براي عدم نفوذ آب به صورت مخروطي در آورده چند كسوي آخر را به صورت ضربدر قرار مي‌دهند كه به آن ( به اصطلاح ) مجيك مي‌گويند. چيدن كر مهارت خاص مي‌خواهد كه كار هر كس نيست. در روستا افراد ماهري بودند كه در اين زمينه تخصص داشتند. بعضي از زمين داران كرها را روي درخت قرار مي‌دادند كه به آن ( به اصطلاح ) دار كر مي‌گويند.

مرحله خرمن‌كوبي (كرزني)

در گذشته خرمن‌كوبي با اسب انجام مي‌شد افرادي در روستا بودند كه صاحب زمين نبودند چند اسب داشتند در كار خرمن‌كوبي شركت مي‌كردند به آنها ( به اصطلاح ) چارويدار يا چاربيدار مي‌گفتند. براي خرمن‌كوبي چادري پهن كرده كرها را در آن پخش مي‌كردند دو الي سه اسب را در آن مي‌چرخاندند فردي هم در وسط خرمن  افسار اسب را نگاه مي‌داشت با شلاق و صداي هي، هي اسب‌ها را مي‌چرخاند. افرادي كه در كنار چادر بودند با چوبي كه به آن ( به اصطلاح)  لي فا مي‌گويند. كرها را مي‌كوبيدند. تا شلتوك همراه با چرخش اسب‌ها از ساقه‌ها جدا شوند. بعد علوفه ها را جدا كرده فردي آنها را دسته بندي مي‌كرد به اين فرد ( به اصطلاح ) كمل‌وند مي‌گويند. بعد از خرمن‌كوبي شلتوك‌ها را در وسط چادر به صورت تپه‌اي كوچك در آورده با بيل چوبي كه به آن ( به اصطلاح ) في يه مي‌گويند. شلتوك‌ها را در جهت مخالف باد. به هوا مي‌باشند. باد شلتوك‌هاي سنگين را از شلتوك‌هاي سبك كه به آن ( به اصطلاح ) چكو مي‌گويند جدا مي سازد اگر در موقع هوا دادن شلتوك‌ها باد نمي وزيد مترسكي در ست مي‌كردند و  با علوفه آن را تزئين مي‌كردند و با چوب دستي مترسك را مي‌زدند و مي‌گفتند: «اگر باد را نرساني بيشتر چوب مي‌زنيم». به باد دادن شلتوك‌ها ( به اصطلاح) هپاتن مي‌گفتند.

بعد از باد دادن شلتوك‌ها آنها را پيمانه كرده و داخل كيسه مي‌ريختند. هر ده پيمانه يك كيسه مي‌شد كه به آن ( به  اصطلاح ) تاچه مي‌گويند. دو كيسه تشكيل يك خروار مي‌دهند به پيمانه كردن ( به اصطلاح ) كيله كردن مي‌گويند. كيله ظرفي بود سه پايه از چوب ساخته شده بود. كه ظرفيت آن 6 كيلو بود.

نكته جالب اين كه هنگام پيمانه كردن به جاي شمارش هر عدد تك‌مصراع هايي را مي‌خواندند.

اما امروزه با ورود ماشين‌آلات كشاورزي اين سنت از بين رفته. نمونه

1ـ اول به نام خدا

2ـ بركت رهاد خدا

3ـ نام محمد

4ـ دين محمد

5ـ پنج‌تن آل عبا

6ـ بركت ر هاده خدا

7ـ پيمونه هفت

8ـ قبله هشت

9ـ مشت مشت

10ـ ده دهنده خدائه

بعد از پيمانه و كيسه كردن شلتوك‌ها در وسط خرمن چاله‌اي كوچك مي‌كندند يك مشت شلتوك داخل آن مي‌ريختند تا پرندگان بخورند بر اين باور بودند كه در سال بعد خرمن پر بركت ‌تر خواهد شد.

نكته ي مهم اينكه اولين پيمانه مال خدا بود اين پيمانه را به فقير محل مي‌دادند . تا مال خدا را نمي‌گرفتند شلتوك ها را پيمانه نمي‌كردند.

در گذشته هنگام خرمن‌كوبي دراويشي بر سر خرمن مي‌آمدند كه صاحب خرمن به  نيت پنج تن آل عبا پنج مشت شلتوك به آنها مي‌داد.

دستمزد چاربيدارها از هر يك خروار يك پيمانه بود. در بيشتر موارد بستگي به توافق طرفين داشت.

مير شكارها: (ميراشكار)

ميرشكارها افرادي بودند كه در زمينه شكار خوك مهارت خاص داشتند. عموماً از نقاط ديگر به مازندران مي‌آمدند. يا اگر از اهالي روستا بودند كساني بودند كه داراي آب و زمين به مقدار كافي نبودند شالي‌كاران براي اينكه از حمله خوك‌ها به مزرعه در امان باشند هر سال با ميرشكارها قرارداد مي بستند دستمزد ميرشكارها شلتوك برنج بود.

مشخصه عمومي ميرشكارها، سياه چهره، داراي تعداد فرزندان زياد، همچنين چند قلاده سگ .

در صورتي كه هوا در زمان برداشت شالي باراني بود كار ميرشكارها دشوار مي شد صاحبان زمين براي حفظ محصول در زمين خود آلونكي مي‌ساختند كه به آن ( به اصطلاح ) كيمه مي‌گفتند. كه مصالح آن از چوب بود. شب‌ها بر روي آن مي‌نشستند با سر و صدا، خواندن ترانه‌هاي محلي، كوبيدن بر روي حلب . روشن كردن آتش موجب فرار خوك‌ها مي شدند. در ضمن از كومه‌ در روز براي استراحت، صرف غذا هم استفاده مي‌كردند.

اگر شبي را به شب پايي نمي‌رفتند. پارچه‌ها كهنه را مي‌گرفتند به صورت ريسمان در مي‌آوردند روي چوبي نصب مي كردند در كنار شالي‌زار قرار مي‌دادند آتش مي‌زدند اين پارچه ها به علت اينكه به هم بافته شده بودند از خود دود خارج مي‌كردند و دير مي‌سوختند اين دود موجب فرار خوك مي‌شد به اين وسيله ( به اصطلاح ) تناف مي‌گفتند.

 

پژوهشگر : احمد باوند سوادكوهي

http://www.parpirar.org

 

درگذشت حاج قربان نبوی

      جناب آقای حاج مجید حبیبیان نقیبی

انا لله و انا الیه راجعون 

در کمال تأسف باخبر شدیم ابوالزوجه اتان حاج سید قربان نبوی دار فانی را وداع گفت. این ضایعه بزرگ را به خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده و  از خداوند متعال برای ایشان  طلب مغفرت کرده و برای خانواده محترمشان صبر جمیل مسئلت می نماییم.

درگذشت حاج مسعود علی پور

خانواده محترم علی پور

انا لله و انا الیه راجعون 

 «و هر از گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی،جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد که در سکونی، آغازی بی پایان را می سراید»

درگذشت آقای حاج  مسعود (فرج)علی پور  را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده برایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت ، برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم .

اسامی منتخبان  اهالی روستای  نقیب کلا ثلاث


چهارمین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا همزمان با انتخابات ریاست جمهوری در ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ برگزار شد.

عمر قانونی هر دورهٔ شوراها ۴ سال است. ولی در پی تصویب قانونی در مجلس مصوب شد که انتخابات خبرگان با مجلس و انتخابات شوراها با ریاست‌جمهوری ادغام شود انتخابات گذشته در سال ۱۳۸۵ برگزار شد و عمر شوراهای سوم ۷ سال به درازا کشید.

سه دوره گذشته انتخابات شوراها در سال‌های ۱۳۷۷، ۱۳۸۱ و۱۳۸۵ برگزار شده بود

شروع به کار دوره چهارم شوراهای اسلامی، یک ماه پس از آغاز دوره ریاست جمهوری یازدهم خواهد بود.

اسامی منتخبان  اهالی روستای  نقیب کلا ثلاث  در انتخابات شورای اسلامی بدین شرح است:

1-فتح اله رحمتی نقیبی

2-کاظم عنایتی

3-ایرج فرجی

آتش گاز می کُشد غول سرما را این جا !


آتش گاز می کُشد غول سرما را این جا !



ایران پترو - سیده سمیه جعفری: همزمان با سفر اخیر رییس جمهور احمدی نژاد به مازندران در قالب سفرهای استانی، از قضا به همراه پدر، راهی این خطه سرسبز کشورمان شده ایم تا با استفاده از تعطیلات اجباری پایتخت نشینان، چند روزی را به دور از دود و دم تهران سپری کنیم

و در این بین قلب بیمار و رنجور پدر را نیز از خطرات مرگبار آلودگی ها حفظ کنیم. حالا که از آلودگی های تهران دور شده ایم چه زیبا به نشانه های مردی پاک و عدل گستر نزدیک شده ایم. گویی عطر عدل و بوی عدالت پاشیده اند در آسمان، این جا.

ردپای مردی عادل به وفور یافت می شود روی زمین، این جا.پا جای پای عدالت گستر ایران زمین، گویی گذارده ایم این جا. عدالت گستری که محمود احمدی نژاد است این جا.آری! از هوای ناپاک تهران دوریم این جا؛ در هوای پاک شمال و روستای "نقیب کلا ثلاث" غرق سروریم این جا.

آری! در روستای"نقیب کلا ثلاث" شهرستان بابل داریم عطر عدالت را بو می کشیم مدام و چهره چشم نواز توسعه را با چشمان پر شوق خود می بینیم مدام. چشمانی که با دیدن خطوط لوله و علمک های گاز حالا دیگر فراموش کرده اند بیماری قلب رنجور پدر را !

گوش هایی که حالا دیگر با شنیدن صدای حرکت گاز در خطوط لوله این روستای خوش آب و هوا از یاد برده اند آلودگی های صوتی تهران و سر و صدای گوشخراش تهران را.

آری! این جا روستای "نقیب کلا ثلاث" بابل است، روستایی که تا همین پارسال نچشیده بود طعم شیرین نعمت گاز را.

روستایی که تازه فهمیده است چه آسان است و بی دردسر جنگ با غول سرما با آتش گاز.

آری! نقیب کلا ثلاث بابل نه زمستان پارسال، که سال های سال قبل از آن نیز نمی دانست چیست گاز و مزایای برخورداری از گاز ... تا که مردی آمد عدل محور پدید و رد پای عدالت گستر خویش گذارد بر جا در این روستا چند گام پیش.

پس از مدتها انتظار! روستاییان زحمت کش و پر تلاش نقیب کلا ثلاث به پایان رسانیده اند روزهای بدون نعمت گاز را.

آری! این چنین است که این روزها وقتی پای صحبت های روستانشینان نقیب کلا می نشینی ابتدا شیرینی بهره مندی از عدالت را در دهان خود می چرخانند و سپس دم به دم به احمدی نژاد درود می فرستند و دعای خیر خود نثار دولت او می کنند

نقلhttp://www.irpetro.com/newsdetail-10229-fa.html:.


۱۳ آذر ۱۳۸۹ ۲۳:۲۶




کد خبر: 10229

برگزاری جشن میلاد امام زمان(عج)

برگزاری جشن میلاد امام زمان(عج)

اللهم عجل الولیک الفرج

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی     ***    چه بــغـض ها که در گلو رســــوب شد نیامدی

حـریر آتشـــین ســخن تبر به دوش بت شــکن     ***    خـــــدای ما دوباره سنگ و چـــوب شد نیامدی

تـــمام طول هـــفته را به انتـــــظار جـــمعه ام      ***   دوبـاره صــبح ظهر عصرنه غروب شد نیــــامــدی


به اطلاع می رساندبمناسبت میلادمسعود حضرت مهدی (عج) مراسم باشکوهی غروب روزیکشنبه مورخ 92/04/02 ازساعت 20-22بامولود خوانی وبه صرف شام درحسینیه محل برگزار می شود ازکلیه برادران وخواهران دراین مراسم دعوت بعمل می آید

حديث دشت عشق

حديث دشت عشق

از نوشته  شهيد «محمدرضا فرجي نقيبي»
خدايا! توفيق شهادت را نصيبم كن
هيچ گاه دوست نداشتم و ندارم با مرگ طبيعي از دنيا بروم و خدا مي داند كه هر بار اسم شهيد يا چهره نوراني آنها را مي بينم برخودم مي لرزم و احساس شرم مي كنم و آرزو دارم كه خداوند يكتا و بزرگوار توفيق شهادت را به من كه يك سرباز بيش نيستم عنايت فرمايد.
پدر و مادر عزيزم! بعد از شنيدن خبر مرگم خواهش مي كنم اشك نريزيد زيرا امام بزرگوارمان در سوگ فرزندش اشك نريخت؛ چون مي دانست رضاي خداوند در اين امر مي باشد.از برادران و خواهران خود نيز تقاضا دارم كه راه شهدا را ادامه بدهند و براي پاسداري از اين انقلاب بزرگ تلاش نمايند زيرا تمام ملت مستضعف جهان چشم اميدشان به انقلاب ما است.
شهيد «محمدرضا فرجي نقيبي» درسال 1339 در روستاي نقيب كلا از توابع شهرستان بابل به دنيا آمد و درتاريخ 3/5/1362 در عمليات والفجر2، پيرانشهر، منطقه حاج عمران به درجه رفيع شهادت نائل شد.